شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
181
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
12 ، 72 - روزى نشسته بود و شاگردان در دور او جمع بودند به غير از ارسطو ، گفت : اگر گوشكننده مىيافتم هرآينه سخن مىكردم . گفتند : تا هزار شاگرد در خدمت شما نشستهاند . گفت : يكى مىخواهم كه همچو هزار باشد . گفت هرگاه ببينى مرده ، پس بگو با نفس خود كه آيا اين مرده مساويست ترا در طبيعت يا نه ؟ پس اگر مساويست ترا در طبيعت ، تو هم اين حال را متذكر باش و به ياددار هميشه . 12 ، 73 - و گفت : مباش از كسانى كه زود خشمگين شوند ، كه عادت سفيهان و بىعقلان بر تو مسلط خواهد گشت . 12 ، 74 - و گفت : در هر وقت چنان باش كه زاد و توشهء راه را آماده مىساخته باشى ، همچو آن كسى كه زاد شب بهم مىرساند كه « 98 » همان شب برود و سفر كند . 12 ، 75 - و گفت : خوشحال مباش به بطالت . 12 ، 76 - و گفت : كسى كه عار و خوارى را مكروه دارد ، سزاوار نيست او را كه در بلند ساختن نام جد و جهد نمايد . 12 ، 77 - و گفت : سزاوار نيست اديب را كه غير اديب را خطاب كند به درشتى « 99 » ، بلكه به رفق و مدارا ، همچنانكه اهل هوش مستان را به ملايمت و نرمى خطاب مىكنند « 100 » . 12 ، 78 - و گفت : سعادتمندترين آزادان و سزاوارترين ايشان به تفضيل كسى است كه خود را از تسلط عادات و رسوم برآورده باشد « 101 » ، و دور ساخته باشد خود را از فرمانبردارى غضب ، و در دلها نشسته باشد به منزلهء خودش « 102 » ، و مشغول نگرداند او را از فكر در نيكويىها آنچه برو وارد مىگردد از بدىها و كلفتها .
--> ( 98 ) - اساس : هم آن روز سفر كند . ( 99 ) - د : بدرستى . ( 100 ) - د : كند . ( 101 ) - د : « باشد » ندارد . ( 102 ) - د : به منزلهء قدر خودش .